تبليغاتX
ژرف نگاری مادام رکامیه 1958
 

عزیزم

از فقر مشترکمان لذت می برم

هیچ وقت نمی توانیم سواری بگیریم

سیگار مارلبرو بکشیم

و اسنک ژامبون گوشت سفارش دهیم.

چرا هیچ اعتراضی نداریم؟

لباسهای مندرس کارهای سرپایی را جلو می اندازد

تاب آوردن گرسنگی  و حمایت های داغ سخت نیست

تشنگی تنانه ی تنم سخت چسپیده به مویرگهایم

لباس های چسپان من

و شلوار چرپ تو دیوانه کننده نیست

اینکه  در خانه دستمال توالت نداشته باشیم دیوانه کننده است

توالت را سر پایی دست به تن کنیم غیر قابل تحمل است

عزیزم کار دوم را زودتر به دست بیاور

زندگی روشنفکریم در خطر است

فکرهای کمر کشیده گی تو نگرانم می کند

اینکه فردا فراموش کنی بیدارم کنی و کلاسم را از دست بدهم

اینکه حمام مان وان ندارد و باید لباسهات را چنگ بزنم مور مورم می کند

پودر شستشو روی تنت شوره می زند

بیشتر از قبل شور می شوی

بیشتر از همیشه دیوانه می شوم.

می روی سرکار تا از شهر لوازم ادامه ی زندگی را گیر بیاوری

من تنها در خانه می مانم و برایت ادبیات کار می کنم.

بر می گردی و برایم دستمال توالت می آوری بعد در این مدت که مشغول تایپ کردن

این شعر هستم می روی سرو سامانی به اوضاع برگردان بدهی

آه سامان!

 عجب زندگی مشترک خوبی!

بهتر است اعتراضات مان را فراموش کنیم.

 

بیست و شش/ بهمن

 

 

 

2 Balatarin  بیست و ششم بهمن 1386    فریبا فیاضی  |