درست می دانستم از کجا حمله کنم
آنها نمی دانستند از کجایشان باید بیشتر از این دفاع کنند
آنها نمی دانستند و ما مسئول یادآوری بودیم
مهره های سیاه من حمله کنید
کبودیهای بیشتری مد نظرم بود
جنگ برای ادامه به پیروزی های موقتی خود مفتخر است
به داوطلب های دو آتشه و حمله های بیرون از زبان
صفحه ای کاغذی می چینم که خون ریزی ها را پوشش دهد
عزیزم مداد دسته استخوانی ام کجاست
جعبه ی کمک های اولیه وشیپور اعلام زمان کجاست؟
طی کرده بودم شروع جنگ دوست پسرم را به خودش تحویل می دهم
بعد از هر حرکت از پیش تعیین نشده یادداشت بر می دارند
چند روز به تاکتیک های جدید فکر می کنند
تکنیک جابه جایی هدف را عقب می اندازند
از اینکه بیرون ساعت زنده ام می ترسند و لای چرخ دنده ها زیستن ام آزارشان می دهد
باز به عقب بر می گردم وافق های بیشتری رو به رویم باز می شود
دوست پسرم را بعد از جنگ تصور می کنم
پیش خود فکر می کند تحویل گرفتن دختری انقلابی حماقت محض بود
دوست پسرم از خوشحالی مزمن با علل نامعلوم رنج می برد و خود را می خاراند
از این گسلی که مکان را خرد می کند و در زمانهای موازی منتشر می کند کمی دور می شوم
نگاهی به دور و بر می اندازم
دوباره برمی گردم و زمان را پوشش می دهم.
اگر جنگ را زودتر از این رها می کردم
می توانستم راههای بهتر حمام کردن دوست پسرم را پیدا کنم
من مسئول از دست رفتن دوست پسرم هستم
و نصف بیشتر پسرهایی که رها کردم
اعتراف می کنم.
بیست و هفت/ آذر