تبليغاتX
ژرف نگاری مادام رکامیه 1958

ژرف نگاری مادام رکامیه 1958

عزیزم

دیگر سرپا شاشیدنت مهم نیست

مزه ی گس زبونم دیوانه ام می کند

نمی توانم از لیسیدن ساقهای پشمالوت دست بکشم

بوی جوراب تتنده است

بگو برام تو خواب چه دیدی

نمی شود گیره های جسمی ام را ازتو جدا کنم

دنبال زندگی ام چیکار می خوای برم

عزیزم؟ هنوز منو داری؟

تا کجاتم؟

من هم درد ندارم

منو می خوای نگه داری؟عز...زی..ز...ز...زم؟

چرا دست نمی کشی؟

دیر جواب رسید خراب شدم

اشتباه شده خطها خرابند

واسه تو هم دیرمیاد

آروم باش عزیزم تو رو نگه می دارم

تموم شدن دستمال توالت از هر مراسم سوگندی مهمتر است

انگار که بدون عینک آفتابی پامو بزارم تو آشپزخانه

به هم نریز دوباره قول دادم ترک کنم

ترکت می کنم اما حالا نمیشه

عزیزم؟ نکن

به هر چه اعتقاد نداری قسم می خورم

اما باور نکن

وقتی آشپزخانه ای در فیلمنامه وجود نداشته باشد چرا نباید عینک بزنم

جای نگرانی نیست من زن نمیشوم



نهم بهمن هشتاد و هفت


+ نوشته شده در  یکم فروردین 1388ساعت   توسط فریبا فیاضی  |