تبليغاتX
ژرف نگاری مادام رکامیه 1958

ژرف نگاری مادام رکامیه 1958

وقتی تصمیم های بزرگ تصمیم های کوچک را خنثی کند
بیانیه ی وضعیت بالا می آید
نقشه ی اینجا را نمی شود با کاغذ توالت اشتباه نگرفت
چطور پیش فرضهای انتزاعی را دبه کنم
و دوستانم را گلابی خطاب نکنم
گلابی فحش رکیکی ست که کسی جرات بستن به کسی را ندارد( در زبانهای بیگانه معادلی برایش دست و پا نمی شود در چاپلوسی فارسی پشتک می زد که غافلگیرش کردم )
حتی اگر تمام فحشهای خواهر مادری را به خودی خودشان پست نکرده باشند
اهلش نیستم
چیزی را گردن نمی گیرم
از وقتی دهان به دهانت گرفتم دهان فحاشی کنده شد
این اجرای مو به موی عهدنامه ست
دهان های پشت سر را به باز و بسته شدن مقعدی رها کردن از بی تفاوتی عصبی ام پیدا بود
ایالت متحده نیستم که تحریم کنم
فقط دوستان اضافی را به جبهه ی کودتا پاس دادم تا رهبر میکروسکپی را به قدرت نمایی سرگرم کنم
حال بازی گرفتن از مهره های اطراف را ندارم
تماس نگیرید
لطف بزرگی که می توانستم برای کودکان بازی در بیاورم
اجازه دهم سطرهای دستمالی ام را بمالند و شاعرانگی کنند
طرح لباسهایم را وقتی از مد افتاد پرو کنند
از برش موهایم عکس بردارند و بخیه های سه سانتی ام را ببوسند
آنها در میدان تره بار ایستاده اند و در بلندگوهای قیفی خود عر عر می کنند
اصلا خنده دار نیست
آب دهانم را در لوله ی خودکارهایشان یادگاری انداختم تا حسابی حال کنند
دموکراسی را با پوست و خونم انکار می کنم
اینکه قادرم دست به هر کاری بزنم خطرناک است
نماینده ی صلح دو هزار میلیارد دلاری، دوست برنزه ام انجلینا جولی ست که یک تنه می تواند با لبهایش در تمام جهان صلح به پا کند و بعد همه را از حال ببرد حتی سیاه بچه های گرسنه را
لغوه ای های ژنی
توپ جمع کن های ذخیره
حتی وا پس گرایان هشتادی که از سوراخ های سرشان خرده کاغذ زرد می کنند را به حال خود نمیگذارد
ادبیات حرفه ای قطعا زرد نویس هم می خواهد
گذشتن از روحیه ی کِیچ فاصله ام را با ادبیات دستمالی متناهی کرده و مشغول به سرانجام رساندن آشپزخانه ام
چطور می توانم پاییز را با بار گذاشتن ترشی و خشک کردن سبزی ادامه ندهم و به داوری افکار عمومی نخندم
حواریونم را به چراگاه های عتیق واگذارکردم و چیزی به کسی بدهکار نیستم
هرکس اعتراض دارد می تواند خون بالا بیاورد ماااااغ بکشد و فحشهایی را که لازم دارد برای خودش پست کند
خون همه ی صورتم را گرفته
.
.
.
برای دیدن مسابقات گاو بازی به انقلاب اسپانیا برمی گردم و در جنگ داخلی می سوزم
هولِی ی ی اینجا ایران فرضی است و من ممنوع السفرم
چاره ای نیست باید از همین خرهای وطنی سواری گرفت و صدای مااااااا های اسپانیولی را روی پوزه هایشان میکس کرد
سرخ پیراهن جنگی را به اهتزاز در آورد
به جاسوسان تلفنی ام اطلاعات غلط منتقل کرد تا بتوانند آشتی ملی به پا کنند
دولت متبوع ما بده بستان مشکوکی با اسپانیا نداشت کمی ردوبدل گازی که به هیچ جای کسی بر نمی خورد
فقط آنها روسا را اشتباه گرفتند
و بی اجازه از جایگاه خود بلند شدند
طوری که سگ توله هایش را نشناسد هیچ کس را به یاد ندارم
باید از شرقی ترین جای ایران برای زنی در کاتالونا فال حافظ بگیرد
زنی که آخرین دقایق بازی، لباس سرخ را از تنش می کند و آبی پوشان بارسا را تشویق می کند آنارشیست دمده ای ست
رقص در آتش داخلی به پا می شود
تا به یاد والسی بیافتم که دوست در گذشته ای که هیچ جور در زنبیل گلابی ها جا نمی شود می خواست تعلیم ام دهد
به هیچ وجه تربیت نمی شوم
این ناهنجاری تمام دوستانم را می رماند و آرامم می کند
از تمام نور های سفید که چشم دوست متشخص ام را مورد حمله قرار دهد عذرخواهی می کنم
دوستم بی سالگی گلابی های از فصل گذشته را ندارد
و دخترهای شخصی اش را آبیاری می کند
همین امشب با شعری از لابه لای خود، به صبح رسیدنم را عقب انداخت
باید قبول کنم حافظ گندش را در آورده
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش، که از سرکار گذاشتنم دست بر نمی دارد
.
.
.
دوستِ نسبتا گلابی دیگرم سرخ گلی مضحک بر سینه کنده تا دامادی کاشی های آبی جنوب را از دوشیزگی شانه هام درخواست کند
جواب رد می دهم مادر را متقاعد می کنم چیزی برای روزنامه نفرستد
ویرجینیا مرده و تمام مداد هایش از قبل تراش خورده
نو کمونیستهای افراطی دنیا را از چپ می گذرانند
دریا را با کاغذ توالتهایی که نقش گربه در آن سیخ کرده به گه کشیده اند
به بالماسکه ی زنان نو بالش کمی گریه ی نمایشی بدهکارم
اشک می ریزم و حسن نیت خود را به جا می آورم
وقتی شاعری می میرد شعرهایش را می بوسیم و دوست داشتنش را رواج می دهیم
چاپلوسی فارسی تن لش های ناجوری از ما ساخته
صاف بودن کف پا بهانه ی کثیفی ست
تعهدات انقلابی مرا ملزم می کند با همقطاران گلابی ام اعزام به سربازی پر کنم.
و از پشت گوشی صدا برایشان ضخیم کنم مطمئنشان کنم برای فحاشی، کسی را به چپ نو کمونیستها حساب نمی کنم که حق تالیف از اسمم بیفتد
لطفا به واگذاری تلفنم زنگ نزنید
رفقا مقاومت کنید
باید انقلاب ۱۳۸۶ را طراحی کنم
گوشی را به دست دیگرم می دهم به سختی آکورد فلامینگو می گیرم
از انبوه ته جعبه ای ها سان می بینم
خبر دار می دهم و صدا می زنم
گلابیا گلابیا
مشمولین از صف خارج می شوند
بیماریهای ساختگی را رو می کنند
بیانیه ی انقلاب فصلی را انگشت می زنند و تا جاییکه ممکن است از خدمت معاف می شوند
تخریب روایت خطی از فرید قدمی :
خدا حفظشان کند
.
.
.

آمین!

 

 

 

یکشنبه
بیست و نه/ مهر/ هشتاد و شش

 

kerlrein:

گلابی های ...راستی میدونستی کاتالان میخواست یه چیزی بگه و تنها کاری که شنل قرمزی کرد این بود که به آقا گرگه بگه باید برم ننه بزرگ رو بپام...ایران اسلامی همون گرگ جاکشه که یه معده دار ه به گندگیه .... به گندگیه خیلی چیزا...اونقدر بزرگ که توش سازمان نظام وظیفه ..... قوای سه گانه ....همایون شجریان ...آموزش و پرورش ....ده فرمان کیشکوفسکی ....محسن نامجو ....و هزاران هزار کاغذ توالت با نقش گربه ای خمار مزین به قهوه ای و زرد خاطرات هزاران دیکتاتور فراموش شده ......ایران با تمام وجود خود برایم اوین شده با تک تک زوایایش .......همه جاش سرای منه

 

کوروش همه خانی:

این نوع زبان را در شعر تازه دارم کشف می کنم یعنی در کشف زبان فریبا غوطه ورم تا کجا مرا با خود خواهد برد !!!.متن های فیاضی ،مدرن واقعی است که از درون اش جوشش داشته نه به زور میزی و قلمی و تفکری.

علی رضا فرزانه

متفاوت - رسا -با زبانی محکم و مقتدر در روایتی شعور مند.

 

زهرا اسدی

به نظرم خیلی طولانی بود.هرکسی حسش نمیاد این همه رو بخونه.

 

زن موزون

...با لبهایش در تمام جهان صلح به پا کند ... دوست داشتمش هر چند کمی طولانی بود !

 

محمد مهدی اردبیلی

کار قوی ای بود و مثل همیشه صحبت از تخم بود. تخمهایی که در بیضه کپک می زنند. تخم هایی که مانند تخمه شکسته می شوند. تخمهایی که دچار اختناق شده و سر از مخ بیرون می آورند و سر آخ تخم هایی که منجر به جنبشهایی می گردند که اونها رو جنبشهای تخماتیک می نامیم...

چپ بدل به دال اعظم گشته. مهم دیگر محتوایش نیست بلکه همین فرم تنهایش است که ف.ران می کند.
هر چه دست به تخم گذاشتم و اینور و اونور رو نگاه کردم جز همون گلابی ها خبری نبود. گلابی های عینکی که راست کرده بودند آب هویجم را بچزانند و من به باست خورشید نگاه می کردم.
پس این مانیفست انقلابت را همینطور طاق باز روی طاقچه میذارم تا شاید فقط عدد تقویمش باز هم ورقی غیر از آن ورقی که خورده بخورد:
1387 - 1388 - 1389 - ....

اتاق شعر

سلام خانم فريباي اتاق شعر.بعد از مدت ها دوباره شعري از شما خواندم. با كمي هوشمندي مي توان از اين شكل بيان به شكل هاي تازه تري رسيد. اين جاري شدن بيان يا همان تخليه عمومي زبان است. يا مي تواند باشد. اما چيزي كم دارد. هر بار بايد گمشده اش را بسازي. برايش وقت بگذار. شايد ارزشش را داشته باشد. شايد.

 

 

س÷هر

جواب رد می دهم مادر را متقاعد می کنم چیزی برای روزنامه نفرستد
ویرجینیا مرده و تمام مداد هایش از قبل تراش خورده
نو کمونیستهای افراطی دنیا را از چپ می گذرانند
]چقدر این قسمت رودوست دارم
فریبا شاهکار بود

 

مرجان 

اين همه خود شيفتگي در متنتان راحت نيستم، اين همه جدی گرفتن قلم خود اگر پشتوانه حقيقی داشت چه هراسی داشت از تاثير گرفتن ديگران؟

وقتی می نويسيد:

لطف بزرگی که می توانستم برای کودکان بازی در بیاورم
اجازه دهم سطرهای دستمالی ام را بمالند و شاعرانگی کنند
طرح لباسهایم را وقتی از مد افتاد پرو کنند
از برش موهایم عکس بردارند و بخیه های سه سانتی ام را ببوسند
آنها در میدان تره بار ایستاده اند و در بلندگوهای قیفی خود عر عر می کنند
اصلا خنده دار نیست
آب دهانم را در لوله ی خودکارهایشان یادگاری انداختم تا حسابی حال کنند"

وقتي خود را به در و ديوار زدن و فحاشی و بيماری بشود جلوه های ادبيات ، ممكن است در ابتدا جذابيت برانگيزد و كنجكاوی، اما آرام آرام خسته كننده و "خوب كه چه؟؟؟" می شود

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم آبان 1387ساعت   توسط فریبا فیاضی  |