
اجرایی آزاد از فریبا فیاضی
تاریخ انتشار:دی ۱۳۸۶
نوبت چاپ: اول
نشرالکترونیک: Mind Motor

اجرایی آزاد از فریبا فیاضی
تاریخ انتشار:دی ۱۳۸۶
نوبت چاپ: اول
نشرالکترونیک: Mind Motor
زنده باد "ویکتوروالدس"!
زنده باد "رافائل مارکز"!
زنده باد"ساموئل اتوئو"!
صدو چهل و سه پاس اشتباه بارسا و باخت مایورکا.
و زنده باد دو بر صفر دلچسپ امشب. زنده باد نبودن "رونالدینیوی" عوضی. زنده باد "تری آنری" تازه
وارد نیمه سیاه با دو موقعیت گل ردیف!
زنده باد کاپیتان "کارلوس پویول" همیشه کتک خور!
بعد از دو هفته ناکامی: دو باخت پرسپولیس و شکست گریه دار بارسلونا در مقابل
رئال مادرید (ال کلاسیکوی لعنتی).و حوادث تلخ سیاسی این اواخر امشب بعد از تاثیر کلونازپام و منگی
شیرینش، نشستن پای تلویزیون و تماشای بازی همه ی اعتقاداتم را برگرداند. اعتقاد به لذت بردن
از هیچ . درد کشیدن از هیچ.
ال کلاسیکوی کثیف برایم نماد وضعیت این روزهای ایران است. برد رئال و باخت بارسا چیزی شبیه
سرکوب رفقای آزادی خواه و محبوس است. ایران باید یکپارچه کاتالانیا بشود.
زنده باد اسپانیا!
زنده باد آزادی!
زنده باد برابری!
زنده باد مبارزه!
زنده باد فوتبال عزیزم که حالم را جا می آورد حسابی وحس مبارزه را در رگهایم می دواند.
شنبه
شانزدهم/ دی/ هشتادو شش.
درست می دانستم از کجا حمله کنم
آنها نمی دانستند از کجایشان باید بیشتر از این دفاع کنند
آنها نمی دانستند و ما مسئول یادآوری بودیم
مهره های سیاه من حمله کنید
کبودیهای بیشتری مد نظرم بود
جنگ برای ادامه به پیروزی های موقتی خود مفتخر است
به داوطلب های دو آتشه و حمله های بیرون از زبان
صفحه ای کاغذی می چینم که خون ریزی ها را پوشش دهد
عزیزم مداد دسته استخوانی ام کجاست
جعبه ی کمک های اولیه وشیپور اعلام زمان کجاست؟
طی کرده بودم شروع جنگ دوست پسرم را به خودش تحویل می دهم
بعد از هر حرکت از پیش تعیین نشده یادداشت بر می دارند
چند روز به تاکتیک های جدید فکر می کنند
تکنیک جابه جایی هدف را عقب می اندازند
از اینکه بیرون ساعت زنده ام می ترسند و لای چرخ دنده ها زیستن ام آزارشان می دهد
باز به عقب بر می گردم وافق های بیشتری رو به رویم باز می شود
دوست پسرم را بعد از جنگ تصور می کنم
پیش خود فکر می کند تحویل گرفتن دختری انقلابی حماقت محض بود
دوست پسرم از خوشحالی مزمن با علل نامعلوم رنج می برد و خود را می خاراند
از این گسلی که مکان را خرد می کند و در زمانهای موازی منتشر می کند کمی دور می شوم
نگاهی به دور و بر می اندازم
دوباره برمی گردم و زمان را پوشش می دهم.
اگر جنگ را زودتر از این رها می کردم
می توانستم راههای بهتر حمام کردن دوست پسرم را پیدا کنم
من مسئول از دست رفتن دوست پسرم هستم
و نصف بیشتر پسرهایی که رها کردم
اعتراف می کنم.
بیست و هفت/ آذر
هتل آپارتمان تهران
رفته بود. حتی قبل از تمام کردن دو فنجان فرانسه ی تلخ.
هفت/ آذر/ هشتادو شش